پیش دانشگاهی ها و قفل خراب در کلاس
امروز در حال پیدا کردن یکی از هم سرویسی هایم برای برگشت به خانه، آقای اشرفی را دیدم که با ماشین به دنبال همسرشون، خانم شریعت مدار، آمده بودند. من دو بار دیگر از آن جا رد شدم و دیدم هم چنان آقای اشرفی منتظرند تا این که گفتند: "مینا جان! برو ببین این خانم ما کجان؟!" خلاصه همون طور که به دنبال هم سرویسی محترم می گشتم، تمام مدرسه رو برای یافتن خانم شریعت مدار زیر پا گذاشتم. در بین راه، آقای عسکری رو دیدم. پرسیدم: " آقا شما خانم شریعت مدار رو ندیدین؟" ایشون هم در جواب گفتن: " شما کلید پیش دانشگاهی رو پیدا کردی؟!" قبل از این که به ذهنم خطور کند که بپرسم "چی؟" صدایی از طرف پیش دانشگاهی شنیدم. به آن سمت دویدم و دیدم سه پسر - تنومند که چه عرض کنم قوی هیکل و بدن ساز (!) - جلوی در پیش دانشگاهی ایستاده اند و با شمارش خانم زهره نسب به ترتیب به در تنه می زنند! از آن طرف هم صدای خانم شریعت مدار با دختران پیش دانشگاهی می آمد! بیچاره ها گیر افتاده بودند.
باری، بدون پیدا کردن هم سرویسی و با فکر قضیه ی خنده داری که دیده بودم؛ به طرف در خروجی مدرسه رفتم، آقای اشرفی را دیدم و گفتم: "آقا خانومتون تو پیش دانشگاهی گیر افتادن!" و همان طور که نگاه حیرت زده ی آقای اشرفی را احساس می کردم، به طرف سرویس رفتم و متوجه شدم که هم سرویسی گم شده ام، آن جا ایستاده و منتظر من است! خدایا! چه قضایایی برای آدم پیش می آید...!
استفاده از موبایل در مدرسه
با این که قضیه ی استفاده از موبایل در مدرسه تقریبا حل شده به نظر می رسید، نمی دانم چرا بعضی از دبیران در کلاس درس از موبایل هایشان به هر نحوی – چه مکالمه، چه اس ام اس و ... – استفاده می کنند. تا آن جایی که می دانم، غیر از زنگ های درسی، دبیران می توانند از موبایل خود استفاده کنند.
کتاب خانه
خوشبختانه کتاب خانه ی مدرسه با داشتن کتاب های خوب و مفید و سامان دهی خوب از رونق خوبی برخوردار است، فقط از کار این بچه ها هیچ سر در نمی آورم. یک هفته مدام می آیند و می روند به طوری که در کتابخانه دیگر جای سوزن انداختن نیست و هفته ای دیگر مثل امروز در کتاب خانه مگس هم پر نمی زند، چه برسد به آدمیزاد! به زور اگر یکی دو نفر بیایند... فکر کنم باید به در کتاب خانه کاغذی بچسبانم با مضمون: "دوستان عزیز لطفا نه گروهی وارد کتاب خانه شوید و نه انفرادی؛ اعتدال همیشه بهتر است".
بوفه
امروز پس از گذشت یک ماه و دو هفته از سال تحصیلی، بالاخره بوفه ی مدرسه به سرپرستی آقای "کامبیز مقدم" باز شد. پارسال در تغییراتی که آقای مدیر در ساختمان مدرسه ایجاد کرده بودند، محلی هم برای بوفه ی مدرسه ساختند. اما امسال همان بوفه را خراب کردند و به جایش کلاس ساختند. حال مقابل همان کلاس ها، در گوشه ای از سالن، بساط بوفه فراهم است. پس دانش آموزان عزیز! از خود پذیرایی کنید.
یک کلام هم از درس فارسی
این قدر به ما گفته اند جدا بنویسید و جای دیگر سرهم؛ من یکی که پاک قاطی کرده ام! مثلا از نظر دستوری چه فرقی بین دو کلمه ی "بهتر" و "بزرگ تر" هست؟ من هیچ جا ندیده ام بنویسند: به تر و بزرگتر. ولی نمی دانم این چه رسم و رسوماتی است که یکی "تر" چسبیده دارد و دیگر جدا! یا بر کلمه های دیگر، مثلا کلمه ی "آنگاه" سر هم است یا جدا: "آن گاه"؟! به خدا نه تنها من بلکه هم کلاسی هایم هم قاطی کردند!!!!!!

