تبليغاتX
!مدرسه ام در مالزی - !...خطری از بیخ گوش ما گذشت

آخرین روز های هفته پیش بود و با سرویس از مدرسه به خانه بر می گشتیم.

به عوارضی که رسیدیم؛ بوی بنزین احساس کردیم (دقیقا همان طور که در پمپ بنزین به مشام می رسد). فکر کردیم شاید از ماشین جلویی باشد. مسیر را ادامه دادیم و به خانه رسیدیم. درِ صندوق عقب تاکسی را برای برداشتن کیف هایمان بازکردیم؛ اما بوی تند بنزین ما را متوجه خود ساخت. دقت کردیم و به کف صندوق دست کشیدیم و متوجه شدیم دبّه ی 4 لیتریِ بنزین واژگون شده است.

راننده ی ما انسانی بسیار خوب و با شخصیت است ولی برخلاف مالایی های دیگر، همیشه در عجله است. مثلا با همان سرعتی که در اتوبان می رود از روی دست انداز ها هم می پرد. یا هر روز شاهد تصادف او با ماشینی دیگر هستیم. احتمالا آن روز عمرمان به دنیا باقی بود که هیچ یک از این اتفاق های روزانه پیش نیامد!

به هر حال، بلا از سر ما گذشت، از این به بعد بیش تر دقت خواهیم کرد؛ باشد که همه ی ما مراقب خود باشیم.

نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 7:31 PM | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar