امروز بچه های مدرسه برای جشن گرفتن آخرین روز مدرسه در سال 1385، جشن آبی برپا کردند که نگو و نپرس!
حتما تعجب می کنید که جشن آب دیگر چیست؟! البته حق دارید، زیرا تعداد کسانی که از این جشن در ایران خبر دارند؛ بسیار کم است؛ ولی در مدرسه ی ایرانی ها در مالزی، این جشن همه ساله با کمالات بسیار برگزار می شود و تعداد طرفدارانش هم کم نیست!
جشن آب در اصل بازی است با سطل و بطری و پلاستیک و هر چیزی که بتوان با آن آب حمل و یک دیگر را خیس کرد تا هنگامی که همه مانند موش آب کشیده به خانه برگردند!
بدین منظور، حدود ساعت 11 بود که اولین آب پاشی ها شروع شد و بعد از خیس شدن تقریبا سه چهارم بچه های راهنمایی و دبیرستان، بیش تر بچه ها برای آفتاب گرفتن و خشک شدن در حیاط مدرسه جلوی آفتاب نشستند.
ناگهان آقای مدیر با عصبانیت وارد حیاط شدند و بعد از تنبیه چند دانش آموز با یک سطل ( من هم جزشان بودم!)، به دفتر مدرسه بازگشتند.همین که آقا رفتند؛ دوباره آب بازی، ولی این بار با شدت بیش تر و با همکاری همه آغاز شد تا جایی که بعد از حدود یک ربع، آقای ناظم با یک چوب برای بازداشتن بچه ها از این کار آمدند. ولی باید خدا را شکر کرد که آقای ناظم مثل آقای مدیر با شدت بچه ها را زیر بار زدن نگرفتند!
بعد از رفتن آقای ناظم بود که بچه ها با عصبانیت حتی به دنبال خیس کردن معلم ها نیز رفتند ولی خیلی زود پشیمان شدند و به خیس کردن خودشان بسنده کردند.
نیم ساعت بعد که همه کاملا به مقام موش آب کشیدگی رسیده بودند و کم کم می خواستیم بساط آب بازی را جمع کنیم، آقای مدیر این بار با چهره ای برافروخته از پله ها پایین دویدند و با سطل آشغال دوباره به جان چند نفر افتادند و در همان حال فریاد می زدند و بچه ها را از مدرسه بیرون می انداختند. بعد از آن که آخرین دانش آموز با نوش جان کردن یک پس گردنی از آقای مدیر از مدرسه بیرون انداخته شد، آقای مدیر درِ مدرسه را به هم کوفتند و با عصبانیت به دفتر بازگشتند.
بعد از رفتن آقای مدیر، بچه ها که از این عصبانیتِ یک باره شوکه شده بودند، تازه به یاد کیف و کتابشان در کلاس افتادند و بعد از تأمل بسیار، پسر ها یکی یکی با ترس و لرز، به آهستگی به دنبال کیف ها رفتند. البته در راه نیز هر کدام، یکی یک دانه پس گردنی جانانه نوش جان فرموده بودند!
بعد از خداحافظی های آخر سال نیز که بیش تر از یک ساعت طول کشید؛ همه ی بچه ها با لباس های خیس راهی خانه شان شدند.
