تبليغاتX
!مدرسه ام در مالزی - ...یکی از دانش آموزان آسیب جسمی شدیدی دید
به گزارش یکی از خبرنگاران فعال ما در روز سه شنبه مورخ ۷ .۹ .۱۳۸۵ دانش آموزی در هنگام دویدن انگشتش به پیچی در داخل یکی از ستون ها گیر کرد.

به گزارش این خبرنگار این دانش آموز قصد داشته پیچ را تکیه گاه خویش قرار دهد غافل از این که این پیچ وظیفه ی دیگری داشت...!!!

بنابراین این دانش آموز با سر بر روی زمین فرود می آید و خوشبختانه از این حادثه ی وخیم فقط جای یک انگشتر بر روی انگشت این دانش آموز باقی مانده است.

هنگامی که این دانش آموز را به دفتر انتقال دادند چندی از دبیران خانم هنگام دیدن خونی که از دست این دانش آموز جاری بود جیغ زدند و دبیران مرد شروع به پچ پچ کردند و این جمله ها از صحبت آن ها شنیده می شد عبارت اند از: « چه بچه ی شری...» « چه قوی... یک قطره اشک هم روی چشمانش نیست...» و جملاتی از این قبیل.

به هر حال دبیر فیزیک و شیمی سرکار خانم شریعت مدار و خانم قدمی اختیار خود را به دست آورده و به سرعت دست این دانش آموز را پانسمان کردند. ( از ایشان متشکریم!)

در آخر سخنی از این دانش آموز:

« از همه ی کسانی که به خاطر انگشتم در نوشتن. پانسمان کردن. ملاحظه کردن آن و ... برایم زحمت کشیده اند سپاس گزارم!»

نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در جمعه هفدهم آذر 1385 ساعت 5:38 PM | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar