دیروز همکلاسی و دوست عزیزم بالاخره اومد مدرسه. آخه یه ماهی می شد رفته بود ایران. اون قدر از دیدنش خوشحال شدم که دیگر دست از پا نمی شناختم. ناگهان به خود آمدم دیدم یک گردنبند آبی رنگ – فکر می کنم برای جلوگیری از چشم زدن باشد – رو به رویم پیچ و تاب می خورد. این دوست عزیز برای همه ی کلاس سوغاتی آورده بود. آن قدر شگفت زده بودم که بعید می دانم از او تشکر کرده باشم! ولی خب، دوست جونم دستت درد نکنه!
*
راستی این روز ها همه اش داریم امتحان می دیم؛ تا برای امتحان های مستمر و امتحان های نهایی آماده شویم.
باورم نمی شود امسال دیپلم می گیرم! همین دیروز بود تازه داشتم می رفتم کلاس اول! واقعا چه قدر زود می گذرد این روزگار، چه قدر زود...!
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 7:0 PM | لینک ثابت |

