روزی نسیت که سر کلاس درس بنشینیم و دچار سردرد های عجیب و غریب نشویم. علت این است که دیوارهای کلاس ها – تک تکشان – با نقاشی ها و یادگاری های دانش آموزان پر شده؛ ردِّ ماژیک، تخته پاک کن، خودکار، غلط گیر و ... جلوه های نازیبایی به کلاس ها بخشیده است و آدم را کلافه می کند. از طرفی درِ کلاس ها دستگیره ندارد، یعنی دستگیره داشته، ولی دانش آموزان قدر شناس، آن ها را از جا درآورده اند! مدرسه هم هیچ کاری نمی کند. چون درها دستگیره ندارند، خوب بسته نمی شوند و چون خوب بسته نمی شوند، صدای دانش آموزان ابتدایی در زنگ های تفریحشان از یک طرف، صدای ساختمان سازی و پارس سگ و ... از طرف دیگر، چنان در مغزمان می پیچد که دیگر شکی در انفجارش باقی نمی گذارد. تازه از وقتی هم که کولر دوم به کلاس راه یافته – کلاس خودمان را عرض می کنم – برای جلوگیری از منجمد شدن، پنجره ها باز می شوند و دوباره صداست که داخل کلاس هجوم می آورد. از طرفی بادی که از بیرون به کلاس وارد می شود؛ باعث باز و بسته شدن مداوم در و تولید صداهای آزار دهنده می شود. برای حل این مشکل، میزی پشت در می گذاریم تا آن را نگه دارد؛ اما بدبختی دیگر این است که با باز کردن در از بیرون، آن چنان میز به زمین می خورد که انگار بمب ترکانده اند و چنان صدایی می دهد که انگار سر کسی را درون قابلمه ای کرده باشید و روی آن محکم با چکش بکوبید. خیلی جالب است که به جای رفع این مشکلات، هر ماه جلسه ی آموزش خانواده و نحوه ی برخورد با فرزندان و توجه به مشکلات روانی نوجوانان در مدرسه تشکیل می شود!
این در حالی است که ما می خواهیم با این وضع یا کنکور قبول شویم یا به بهترین دانشگاه های دنیا راه پیدا کنیم!!!
***

