آخرین متدهای
روز جهان در زمینه ی نحوه ی محبت و نفوذ دانشجو به دل استاد در برگه ی امتحان:
به جای مقدمه
این جفنگیات مرسوم که در
برگهی امتحان مینویسند و از بیماری مادر تا اینکه اگر این درس را نمره نیاورم مشروطم میشوم و ... هم، خیلی خز شده وهم،
حتی یک بچه ی 5 ساله باور نمیکند؛ چه برسد به یک دکتر! کمی نوآوری و خلاقیت داشته
باشید. جناب استاد به اندازه ی کافی خودش مشکلات و بدبختی دارد، دیگر نیاز نیست
شما با آن خط زیبای منحصر به فردتان یک صفحه ی آچار برایش از مشکلاتتان بگویید. حالا
باز ای کاش فقط یک نفر چنین خزعبلاتی می نوشت. یکهو می بینی از 30 نفر دانشجو،
بیست و هشت نفر عینا نوشته اند که اگر این درس را نمره نگیریم
مشروطیم و مادرمان مریض است و پدرمان زندان است و فلان و بهمان. انگار این مشکلات
را هم از روی دیگر تقلب کرده اند.
در این بخش به
ذکر خاطراتی از فعالیتهای پربار خود در این زمینه میپردازم:
«ادامه ی مطلب را بخوانید...»
ادامه ی مطلب را بخوانید...
weird is when you've completely forgot about someone and just out of the blue they show up at your doorstep..
but you know what? weird is good and i would like to have more of it stepping towards me
.
.
.
:)
(نکته ی جالب اینه که "انشا" رو "انشاء" می نوشتم اون موقع ها!)
ادامه ی مطلب را بخوانید...
آب پاشی
این جشن در کنار آب ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشن هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شدهاست.
در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شدهاست.
ابوریحان بیرونی و گردیزی در «زین الاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی «کیخسرو» را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه ای دانسته اند.
جشن تیرگان بجز این روز در نخستین تیر روز از سال یعنی سیزدهم فروردین (سیزده بدر) و سیزدهم مهرماه (قالیشویان اردهال) نیز برگزار می شود.
ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین هایی برگزار می کنند که برگرفته و در ادامه جشن تیرگان است. در برخی مناطق مانند فراهان صد ها سال است این جشن به شکل با شکوه در اول تیر برگزار میشود
فال کوزه
یکی دیگر از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشن های ایرانی «فال کوزه»(چکُ دولَه) می باشد. روز قبل از جشن تیرگان، دوشیزه ای را برمی گزینند و کوزه سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می دهند که «دوله» نام دارد، او این ظرف را از آب پاکیزه پر می کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه آن می اندازد آنگاه «دوله» را نزد همه کسانی که می برد که آرزویی در دل دارند و می خواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آن ها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند این ها در آب دوله می اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می برد و در آن جا می گذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه کسانی که در دوله جسمی انداخته اند و نیت و آرزویی داشتنه اند در جایی گرد هم می آیند و دوشیزه، دوله را از زیر درخت به میان جمع می آورد. در این فال گیری بیشتر بانوان شرکت می کنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی می خوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون دوله می برد و یکی از چیزها را بیرون می آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه می شود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بودهاست.
دستبند تیر و باد
در آغاز جشن بعد از خوردن شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از ۷ ریسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شدهاست به دست می بندند و در باد روز از تیرماه (۹ روز بعد) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد می سپارند تا آرزوها و خواسته هایشان را به عنوان پیام رسان به همراه ببرد. این کار با خواندن شعر زیر انجام می شود: تیـر برو باد بیا غـم برو شادی بیا محنت برو روزی بیا خـوشه مرواری بیا
باورهای مردمی
در باورهای مردم، درباره جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران یا تیشتر می باشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است: در اوستا، تشتر یشت (تیر یشت)، تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه به چهره جوانی پانزده ساله در می آید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخ های زرین و در ده روز سوم به چهره اسبی سپید و زیبا با گوش های زرین.
تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می رود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روب رو می شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می گردد و آب ها می توانند بدون مانعی به مزرعه ها و چراگاه ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی خواستند به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.
روایت دیگر نیز درباره آرش کمانگیر اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سالها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی می خورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی می دهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا می افتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در می آیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد میپذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند؛ تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگ ترین کماندار بود و به نیروی بی مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می کرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بستهاست و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی ای در وجودم نیست، ولی می دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه ی نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی جان بر زمین افتاد (درود بر روان پاک آرش و روان های پاک همه ی سربازان ایرانی). هرمز، خدای بزرگ، به فرشته ی باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنه ی درخت گردویی که بزرگ تر از آن در گیتی نبود؛ نشست.
آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند
تیرگان بر تمام ایرانیان خجسته باد
حالا یک فرق اساسی دیگه هم بین درس های سال اول و چهارم هست! توی امتحانات پایان ترم برای درس های سال اول، اگه شما نیاز اضطراری به "دست به آب (!)" پیدا کردی، دستت رو بلند می کنی، هزار تا توضیح و توجیه ارائه می دی، 10 - 20 بار چک می شی و بعد یک نفر از مراقبین شما رو تا دستشویی همراهی می کنه و بعد دوباره شما رو به سالن برمی گردونه. اما تو امتحانات سال چهارم، شما خودت مختاری؛ هر موقع که خواستی بلند می شی می ری بیرون، حالا خواستی می ری دست شویی، نخواستی می ری هوا می خوری به ذهنت استراحت می دی!
واقعا گرفتن این درس تجربه ی خیلی جالبی بود؛ به شما هم پیشنهاد می کنم!
با سلام به تمام دوستانی عزیزی که این مطلب را میخوانند و برای این کار خیر وقت صرف میکنند. خیلی از کودکان وقتی که به دنیا میان حتی طعم یه لحظه سالم بودن رو نمیکشن و لحظهای آرامش در کنار خانواده رو ندارن چقدر درد آور فرزند، خواهر، برادر یا نوه خانوادهای به بیماری مبتلا شوند که آرامش و حس خوشحالی رو از آن خانواده بگیرد و آن خانواده از پس هزینههای درمان این بیماری بر نیایند. همیشه برای انجام کار خیر احتیاج نیست ما از نظر مالی به این جور کودکان کمک کنیم و خیلی راههای دیگری وجود دارد که از نظر مالی خیلی مهمتر هستند و اون حمایت منو شما و همه افرادی هستند که از بیماری این جور کودکان خبر داریم.
حال شما را با موسسه خیریهای آشنا میکنیم که بهترین مکان را برای کودکان سرطانی را به وجود آورده است:
موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" به عنوان يک سازمان غيردولتي، غيرانتفاعي و غيرسياسي در سال 1370 با شماره 6567 به ثبت رسيد و از همان زمان فعاليت رسمي خود را جهت تسکين آلام کودکان مبتلا به سرطان و خانوادههاي آنان آغاز نمود.
از همان ابتداي تاسيس، به پشتوانه حضور خالصانه موسسين متخصص و پاک نيت، موسسه "محک" توانست ظرف کمتر از يک دهه با بهره گيري از اعتماد و حمايتهاي آحاد مردم و سخت کوشي اعضاء داوطلب و اعمال روشهاي علمي و تخصصي در مراقبتهاي ويژه از بيماران و خانوادههاي آنان در کنار پيشرفتهاي علم پزشکي آمار مرگ و مير را از 75 درصد در دهه 60، به 25درصد در دهه80 برساند.
موضوع فعاليت مؤسسه محک، انجام امور خيريه در زمينههاي پزشکي، پژوهشي، پيشگيري، درماني، خدماتي، بهداشتي، بيمارستاني، رفاهي و صرفا در جهت حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ميباشد.
محک تبلوري از ايفاي نقش مشارکت مردمي در جامعه است که در بخش اول اساسيترين شعار محک يعني ”ما را ياري دهيد و از ما ياري بخواهيد” بر آن تصريح شده است.
موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" توانسته است در طول 16 سال فعاليت خود بالغ بر 11000 کودک مبتلا به سرطان را تحت حمايت قرار داده و امکان ساخت بيمارستان فوق تخصصي سرطان کودکان "محک" را فراهم آورد.
خوب کسانی که از نظر مالی میتوانند به این کودکان کمک کنند از لینک زیر وارد سایت بشن:
و حالا کسانی که نمیتوانند از نظر مالی کمک کنند چه کاری میتوانند انجام بدهند:
همون طور که میدانید ممکنه خیلی از افراد این صفحه را بخوانند و به کمک این موسسه بشتابند پس ما باید کاری کنیم که این صفحه را خیلی از افراد ببینند.
اولین راه این است که این صفحه را به دوستان خود میل کنید. ممکنه شما با چند نفر فقط ارتباط دارید. ممکنه حتی شما ایمیل یکی از دوستانتان را دارید به آن دوست خود فقط بتوانید میل بزنید بعضیها هم ممکن است صدها ایمیل از دوستان خود داشته باشن به آنها میل بزنند. مهم فرستادن میل به دیگران است و تعداد آن مهم نیست. اگر همین کار ادامه پیدا کند زنجیرهای از ایمیلها به وجود میآید که باعث میشود تمام ایرانیانی که در اینترنت هستند این صفحه رو بیینند.
راه دوم این است که این صفحه را در سایت یا وبلاگ خود قرار بدید تا افراد بیشتری این صفحه رو ببینند.
در آخر این صفحه نمایشگری از بازدید این صفحه گذاشته شده است که به شما میتواند کمک کند که چقدر این صفحه دیده شده است همه ما امیدوار هستیم بازدید عدد این نمایشگر از میلیونها رد کند تا همه بدانند ایرانیان در کمک کردن به هموطنان خود حرف اول را میزنند.
از شما ممنون هستیم که با نیت فقط خالصانه این کار را انجام میدهید آرزوی سلامتی برای تمام ایرانیان عزیز
--
پایان!
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .
- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .
صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .
صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .
صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .
این هم شرح عید پاک توسط ویکی پدیای عزیز!
عید پاک یا عید قیام، یکی از روزهای تعطیل در سال مسیحی است که یکشنبهای در ماه مارس یا آوریل است. مسیحیان بر این باورند که در این روز عیسی مسیح پس از اینکه به صلیب کشیده شده بود دوباره زنده شده و برخاست (رستاخیز). به عید پاک، در انگلیسی Easter (ایستر) گفته میشود.
عید پاک در پایان هفتهٔ مقدسی است که عیسی وارد اورشلیم میشود و توسط سربازان رومی دستگیر و پس از تحمل مصائب و سختیها بر فراز تپه جلجتا در اورشلیم مصلوب میشود.
آداب و رسوم: یکی از نماد های عید پاک تخم مرغ رنگ شده است. از دیگر نمادهای آن، خرگوش است. در باور مردم، خرگوشها در این روز وارد لانه مرغها شده و تخممرغهای آنها را میدزدند. بنابراین مردم تلاش میکنند با رنگ آمیزی تخم مرغها آنها را از دید خرگوشها پنهان کنند.
سال نوتون مبارک... سال ببر مبارک... نوروزتون مبارک...! ان شاءالله سال خیلی خوبی پیش رو داشته باشین. اینم سفره ی هفت سین من: 1- سیب 2- سیر 3- سرکه 4- سکه 5- سماق 6- سنگ 7- ساعت!

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز!
![]()

![]()
مولوي مي فرمايد: «در حديثي آمده است كه خداوند گرامي موجودات عالم را سه گونه آفريد. گروه عاقلان فرشتگانند كه كارشان سجده بر خداوند است، زيرا وجودشان پر از عشق و نور پروردگار است. آنها فاقد هر گونه آز و طمع هستند. گروه ديگر كه وجودشان از عقل و دانش تهي است، حيواناتند كه كاري جز خوردن و خوابيدن ندارند. آنها از عزت و بدبختي غافلند. گروه سوم بشر است كه نيم فرشته و نيم حيوان است.
و آن سوم هست آدميزاد و بشر
از فرشته نيمي و نيمش ز خر
نيمه فرشته مي خواهد به سوي خدا برود و نيمه ديگر كه حيواني است مي خواهد به طرف شيطان برود. بنابراين اين دو نيمه هميشه با هم در حال جنگ و نبردند.
عقل اگر غالب شود پس شد فزون
از ملائك اين بشر در آزمون
شهوت ار غالب شود پس كمتر است
از بهائم اين بشر زان كابتر است
گروه فرشته و گروه حيوانات از جنگ و نبرد آسوده خاطرند. اما بشر به طور دائم نبردي در درون خود احساس مي كند.اما در اين ميان يك گروه مثل فرشتگان با خدا محشور مي شوند. اينها از خشم و حرص و طمع به دورند. دسته اي ديگر به حيوانات ملحق مي شوند. از صفت هاي اين گونه انسان ها مي توان به خشم، ناداني، تنبلي و پول دوستي اشاره كرد. به عبارت ديگر آن قدر وجود اين انسان نماها تنگ است كه صفت جبرئيلي در آن نمي گنجد.
وقتي روح از جسم خارج مي شود، مي گويند كه آن شخص مرده است؛ ولي اگر انسان روح نداشته باشد، چه اتفاقي مي افتد؟ او قطعاً انسان به حساب نمي آيد.
مرده گردد شخص چون بي جان شود
خر شود چون جان او بي آن شود...
در آيه ۱۵۷ سوره بقره چنين آمده است: «انالله و انا اليه راجعون.» يعني:« ما متعلق به خداييم و به سوي او بازمي گرديم.»
مينا عرب خدري از كرج - لینک
ولی محض اطلاع عزیزانی که فکر می کنن دانشگاه های خارح الکیه، بگم که هیچم این طور نیست، پوست آدم کنده می شه - البته اگه به یک دانشگاه درست و حسابی تشریف ببرین!
December 6th, 1989, a young man entered a classroom full of engineering students at the University of Montreal's Ecole Polytechnique. Ordering the women to move to one side of the room and the men to leave, he shouted to the women. "You're all a bunch of feminists, and I hate feminists." He then opened fire. Six of the women in the room were shot dead. The gunman continued his rampage throughout the building, killing a total of 14 women. He also injured 14 more people, mostly women, before using the gun to kill himself.
15 آذر 1368، آقای جوانی وارد کلاس دانشجویان رشته ی مهندسی در دانشگاه مونترآل می شود و ضمن دستور دادن به دانشجویان خانم که به یک طرف کلاس بروند، از آقایان می خواهد که از کلاس خارج شوند. سپس فریاد می زند: "شما همه یک مشت فمینیست هستید و من از فمینیست ها متنفرم." او سپس شروع به تیر اندازی می کند. شش نفر از خانم ها جا به جا از بین می روند. این آقا به تیر اندازی خود در کل ساختمان ادامه می دهد و در مجموع 14 خانم را می کشد و 14 نفر دیگر (بیش تر خانم) نیز مجروح می شوند. سپس با استفاده از تفنگش، اقدام به خودکشی کرده، خود را نیز از بین می برد.
-- بله! خلاصه این که خانم های مهندس، مواظب خودتون باشین...
در ضمن: روز دانشجو هم مبارک، مخصوصا به سحر خانم! ![]()
ادامه ی مطلب را بخوانید...



