ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰ صبح در یکی از کتاب خانه های دانشگاه (قدیمی ترین ساختمان دانشگاه - Irving K Barber Learning Center) ثبت نام مجدد برای گرفتن کارت ورود، فهرست کارهای امروز، خودکار و یک شماره ی قرعه کشی بود. ۱۰ تا ۱۱، غرفه ها و گروه ها (clubs) نمایشگاه داشتن و برای علاقه مندان کارشون رو توضیح می دادن. صبحانه ی سبکی هم در این حین صرف شد. سپس در یکی از بزرگ ترین سالن های دانشگاه (Hebb Theatre) معاون رئیس علمی (Vice President Academic) و یکی از مدیران تجارت (Business Manager) در مورد چه طور موفق شدن سخنرانی کردن و چند تا نصیحت دادن. ۱۱:۴۰ تا ۱۲:۳۰ اولین workshop برگزار شد که من در "چه طور یادداشت برداریم؟" (Effect Note Taking) شرکت کردم. به ما گفتن که چه طور در کلاس وقتی استاد تند تند جلو می رود یادداشت برداریم و ....
ساعت ۱۲:۳۰ تا ۱:۳۰ دانش آموزان دانشکده های مختلف رو به گروه های ۴ - ۵ نفره تقسیم کرده بودن و هر گروه با یک دانش جوی سال آخر سر یک میز می نشستیم و همراه با ناهار در مورد این که چه کارهایی می تونیم بکنیم و باید انجام بدیم با آن دانش جو صحبت می کردیم. اسم این قسمت از برنامه Mentorship Lunch بود و من در Mentor Group: E7 بودم. ۱:۳۰ تا ۲:۳۰ دومین workshop بود که من این دفعه در Time Management شرکت کردم و تنها چیز مفیدی که در این جا پیدا کردم این بود که "خواب" وقت تلف کردن نیست!! ![]()
۲:۳۰ تا ۳:۳۰ Subject Seminar بود که سمیناری که من باید توش شرکت می کردم Engineering بود. به ما گفتن که گروهی درس خوندن تاثیر بیش تری در یاد گیری داره و بعد برای این که بهمون ثابت بشه، یک مساله دادن که مثلا یک طوفان پیش بینی شده که در ۵ روز آتی به یک روستا می رسه، راه حل بدین که چه طور تعداد مجروحین رو کم کنیم و همچنین هزینه و وقت کمک رسانی رو. بعد ازمون خواستن که خودمون اول حلش کنیم. هر کسی به چند تا نتیجه رسید. بعد خواستن که تو گروه های ۶ نفری نظراتمون رو با هم در میان بذاریم و نتیجه اش این بود که مثلا ۲-۳ تا نظرِ یک شخص، به ۱۰ نظر خیلی خوب و مفید تبدیل شد! بعدم بهمون گفتن که تو رو خدا درس بخونین که فقط ۶ هفته تا امتحان های آخر ترم مونده!
در پایان هم فقط به بعضی از دانش جوها یک کارت آبی رنگ دادن که اجازه ی ورود به آخرین قسمت برنامه بود.
۳:۴۵ تا ۴:۴۵ پنج تا از فارغ التحصیلان جوان (Young Alumni) برامون در مورد موفقیت هاشون سخنرانی کردن و هر کدوم چند نصیحت کوچک دادن. ۵ تا ۶ هم که فقط برای بعضی از دانش جوها (کارت آبی دارها) بود، شامی سبک با همین فارغ التحصیلان جوان بود. در این جا برنامه به پایان رسید و ما اومدین خونه!
حدود ساعت ۱۱ به گنتینگ رسیدیم و ۴:۳۰ هم از آن جا حرکت کردیم. امسال مدرسه تمام هزینه ی اردو را خود پرداخت کرد. دستشان درد نکند که بردنمون اردو.
راستی فردا هم به خاطر عید چینی ها تعطیلیم. گنگ سی فا چای! (Gong xi fa cai)
امروز 13 آبان، روز دانش آموز است و تبریکات صمیمانه ی یک دانش آموز را ای دانش آموزان عزیز، پذیرا باشید.
امروز در مدرسه ی ما جشنی به این مناسبت برپا بود. صبح که رفتم مدرسه، دیدم همه ی بچه ها نشستن روی زمین و جلوی در ورودی هم یک میز گذاشتن؛ آقای مدیر و دبیر پرورشی و ناظم ها هم پشتش ایستادن. من هم نشستم زمین و مراسم رو تماشا کردم. اول اصلا نمی دونستم موضوع چیه. بعد فهمیدم که امروز روز ماست. اول یکی از بچه ها قرآن خوند. بعد سرود ملی پخش شد و ما همه به احترام بلند شدیم ولی برای این که صدا همسایه ها رو اذیت نکنه، با آهنگ توی دلمون همراهی کردیم. بعد از اون، دو انگشتی دست زدیم، دیدیم صداش بلنده، طوری دست زدیم که انگار بین دست هامون، هوا رو می زدیم. آقای مدیر بعدش برامون صحبت کردن. ایشون چندین بار عذر خواهی کردن که مدرسه ی ما یک خونه است و این که توی این چند سال نتونستن هنوز یک محیط آموزشی مناسب برای ما تدارک ببینن. وعده ی یک مدرسه با امکانت خیلی بهتری رو برای سال های بعد دادن. هم چنین از دو نفر از دانش آموزان سوم دبیرستان که پارسال در المپیاد ریاضی مدارس خارج از کشور مقام های دوم و سوم رو کسب کرده بودن (به ترتیب: آناهیتا میرزاصادقی و شمیم سلطانی)، تشکر کردن و بهشون جایزه دادن. بعد کلی برنامه ی تفریحی مثل: مسابقه ی سیب خوری، کلی جوک و طنز، دکلمه، یک شعر از سهراب سپهری و یک نمایش کوتاه. مراسم حدودا 1 ساعت طول کشید.
رفتیم سر کلاس ها. زنگ ها رو تقسیم کردند. زنگ اول دینی داشتیم. امتحان هم داشتیم. همه اش خدا خدا می کردیم که امتحان بپره، ولی خب نپرید. خلاصه کلی ناراحت شدیم و امتحان رو خراب کردیم. اما همین که امتحان رو دادیم، خانم گفتن که نماینده ی کلاس بره پایین یک چیزی رو – که من نشنیدم - بگیره بیاره بالا. وقتی که اومد، متوجه شدیم که خانم به مناسبت روز دانش آموز برامون کیک پختن. وقتی که تیکه تیکه می کردن، چند تایی رو بزرگتر بریدن و گفتن شما این بزرگ ها رو ور دارین چون این آخرین روز دانش آموزتونه. خلاصه ما هم خوردیم و کلی تشکر کردیم. من توی این 12 سالِ درس خوندنم، اولین باری بود که کیک معلمم رو می خوردم. خلاصه دستتون درد نکنه خانم. زنگ های بعد هم خیلی سریع گذشت و اومدیم خونه.
راستی (1)، کارت های دانش آموزیمون رو هم دادن. هر دو طرف کارت به انگلیسی نوشته شده. راستی (2)، تلفن مدرسه ی دخترونه هم وصل شده. پشت کارتمون شمارش رو نوشتن: 42569507-603
امیدوارم باز هم از این آزمون ها در پیش داشته باشیم! ![]()
چه قدر زیبا است که انسان دوستان خوبی داشته باشد. چند روز پیش یکی از دوستان پیش دانشگاهی ام، به کلاسمان آمد و برگه های امتحانی ترم اولش را به من داد تا شاید بعدا به دردم بخورد. هنگامی که آن ها را می گرفتم چنان متعجب شدم که فکر کنم حتی یادم رفت همان لحظه از او تشکر کنم! فردای آن روز از او تشکر کردم.
و اما، کتاب خانه ی خوب! یکی از امکانات خوب مدرسه ی ما، کتاب خانه است. کتاب خانه ای با بیش از ۸۰۰ جلد کتاب در زمینه های درسی و غیر درسی و کمک درسی. از نظر کتاب های غیر درسی فوق العاده است، رمان های معروف از نویسندگان بزرگ ایران و جهان در آن جا یافت می شود. هم چنین وجود کتاب هایی مثل گاج، آینده سازان، مبتکران و ... حدود ۷۰۰۰ کیلومتر دور از ایران، از چاپ حدود سال های ۱۳۶۵ گرفته تا ۱۳۸۵، غنیمت است! خود من که از این امکانات بسیار بهره برده ام.
روزی نسیت که سر کلاس درس بنشینیم و دچار سردرد های عجیب و غریب نشویم. علت این است که دیوارهای کلاس ها – تک تکشان – با نقاشی ها و یادگاری های دانش آموزان پر شده؛ ردِّ ماژیک، تخته پاک کن، خودکار، غلط گیر و ... جلوه های نازیبایی به کلاس ها بخشیده است و آدم را کلافه می کند. از طرفی درِ کلاس ها دستگیره ندارد، یعنی دستگیره داشته، ولی دانش آموزان قدر شناس، آن ها را از جا درآورده اند! مدرسه هم هیچ کاری نمی کند. چون درها دستگیره ندارند، خوب بسته نمی شوند و چون خوب بسته نمی شوند، صدای دانش آموزان ابتدایی در زنگ های تفریحشان از یک طرف، صدای ساختمان سازی و پارس سگ و ... از طرف دیگر، چنان در مغزمان می پیچد که دیگر شکی در انفجارش باقی نمی گذارد. تازه از وقتی هم که کولر دوم به کلاس راه یافته – کلاس خودمان را عرض می کنم – برای جلوگیری از منجمد شدن، پنجره ها باز می شوند و دوباره صداست که داخل کلاس هجوم می آورد. از طرفی بادی که از بیرون به کلاس وارد می شود؛ باعث باز و بسته شدن مداوم در و تولید صداهای آزار دهنده می شود. برای حل این مشکل، میزی پشت در می گذاریم تا آن را نگه دارد؛ اما بدبختی دیگر این است که با باز کردن در از بیرون، آن چنان میز به زمین می خورد که انگار بمب ترکانده اند و چنان صدایی می دهد که انگار سر کسی را درون قابلمه ای کرده باشید و روی آن محکم با چکش بکوبید. خیلی جالب است که به جای رفع این مشکلات، هر ماه جلسه ی آموزش خانواده و نحوه ی برخورد با فرزندان و توجه به مشکلات روانی نوجوانان در مدرسه تشکیل می شود!
این در حالی است که ما می خواهیم با این وضع یا کنکور قبول شویم یا به بهترین دانشگاه های دنیا راه پیدا کنیم!!!
***
برنامه ی مقطع دبیرستان نیز در روز یک شنبه در مراسمی در هتل فلامینگو اجرا می شود.
روزی، یکی از مسئولین مدرسه به کلاسمان آمدند و برگه هایی برای ثبت نام کنکور آزمایشی به ما دادند. متاسفانه فردایش که خواستیم برگه ها را تحویل دهیم؛ کسی آن ها را نگرفت. به سایت سنجش هم مراجعه کردیم؛ اما موفق به اخذ سوالات نشدیم. از آن جا که برای ثبت نام نیاز به کارت اعتباری داشتیم که برای تهیه ی آن باید به مراکز معتبر ایران می رفتیم؛ بلاتکلیف مانده بودیم. تا این که با همان مسئول صحبت کردم و قرار شد با ایران تماس بگیرند، ولی ظاهرا از آن طرف کسی گوشی را برنداشته است. انگار در ایران کسی به فکر ما نیست!
این ماجرا گذشت تا این که پس از گذشت دو هفته به یادش افتادم و دوباره با مسئول صحبت کردم و ایشان گفتند که تلاش می کنند خودشان تست هایی تهیه کنند و روزی در مدرسه، مانند کنکور از ساعت 8 تا 12 امتحان بدهیم و خودشان تصحیح کنند. حالا این روز کی و چگونه اتفاق افتد، خدا داند!
امروز 8:40 صبح، مدرسه با صف کشیدن ما و صحبت های آقای مدیر و ... شروع شد. البته من صدایشان را نشنیدم و فکر نمی کنم کسی در آن همهمه چیزی شنیده باشد، به نظرم وقتش رسیده که مدرسه بلند گو داشته باشد! امسال هنگام ورود به کلاس ها، از زیر قرآن هم رد نشدیم؛ شاید به این دلیل که جمعیت زیاد وقت زیادی هم می گرفت.
برعکس پارسال که از همان روز اول همه ی معلم ها آماده بودند و آقای بورقانی – سر صف - آن ها را معرفی کردند و همان روز تدریس شروع شد، امروز فقط بلاتکلیفی بود. از سه زنگی که داشتیم فقط دو دبیر به کلاس آمدند – البته زنگ کلاس، 5 دقیقه به زنگ تفریح آغاز شد – و از آن جایی که آن ها نیز کاری نداشتند؛ آشنایی و معرفی صورت گرفت و دبیران به دفتر بازگشتند! این در حالی است که – ان شاء الله – به گفته ی ناظم ها – که امسال هر دو جدیدند – تا پایان ماه مبارک رمضان باید هنوز هم منتظر دبیران نیامده، بمانیم.
در مورد ساعات مدرسه هم - در مقابل سوال های متوالی ما - خانم ناظم جدید پاسخ دادند که دولت آقای احمدی نژاد ساعات درسی مدارس را کاهش داده اند، و در جواب ایشان یکی از دوستانم گفت: « آمریکا به ساعات درسی اضافه می کنه، دولت ایران کم! »
از جمعیت مدرسه چه بگویم! راستش مقطع دبستان به قولی در حال انفجار بود. شایعه است که می خواهند این مقطع را در تمامی پایه ها دو کلاسه کنند و قاعدتا بر حسب جنسیت خواهد بود. جمعیت هر کلاس ابتدایی در حدود 35 نفر می باشد! ولی به ترتیب در مقاطع راهنمایی و دبیرستان جمعیت کمتر می شود. مثلا کلاس ما (سوم دبیرستان – دخترانه) در کل ۸ نفره می باشد.
دلیل آن هم معلوم است. جمعیت دانش جویان جوان ایرانی روز به روز افزایش می یابد و از آن جایی که جوانند، یا فرزندی ندارند و یا فرزندشان در مقطع ابتدایی تحصیل می کند. این دانش جویان به خصوص در دانشگاه UPM بسیارند و باز این را از اتوبوسی که از دانشگاه به مدرسه می آید می توان حدس زد. ظاهرا، حدود 38 نفر دانش آموز با این اتوبوس جابه جا می شوند.
در ضمن آب خوری دیگری نیز به مدرسه اضافه شده است، ولی فکر نمی کنم این ها کفاف دانش آموزانی که به نظرم 2 برابر سال پیش می باشد را بدهد.
هم چنین در مقابل آب خوری ها در حیاط پشتی، دری درست شده که به پشت نماز خانه راه دارد.
این هم اخبار اولین روز مدرسه.
سلام!
کارنامه ی مقطع ابتدایی از امروز توزیع شد؛ بنابراین خانواده هایی که بچه هاشون در مدرسه ی ما امتحان دادن، می تونن برن کارنامه هاشون رو دریافت کنن.
انشا ا... که همه با دست پر و لبی خندان به خانه بازگردید!
امیدوارم در دفعات بعدی چنین اتفاقی پیش نیاید (البته اگر دفعات دیگری بر قرار باشد!).
امروز بار هشتم بود که در طول سال تحصیلی، چشممان به جمال آزمایشگاه مدرسه روشن می شد. شاید برای دروس شیمی و فیزیک دبیرستان که روی جلد کتابشان نوشته "شیمی و آزمایشگاه – فیزیک و آزمایشگاه" هشت بار آزمایشگاه رفتن کافی نباشد؛ ولی باز هم غنیمت است؛ سال پیش، آزمایشگاه را برای کلاس ما با اعتراض والدین و دانش آموزان، به زور دو بار گشودند! یک بار دبیر شیمیمان ناچار شدند برای انجام آزمایشی ساده، از آزمایشگاه دانشگاهشان، مواد لازم را قرض بگیرند!
البته یکی از دلایل پیش رفت آزمایشگاه مدرسه در سال اخیر، توجه بیش تر به مدرسه و رسیدن وسایل آزمایشگاه از ایران است. خدا خیرشان دهد...! دلیل دیگر این پیش رفت، اعزام دبیران دل سوز و باتجربه از ایران است که ما را از وضعیت بی معلمی بیرون آورده و در پیش رفت دانش آموزان نیز نقش بسیار مهمی داشته است!
بله، امروز هشتمین جلسه، یا چهارمین جلسه ی درس فیزیک بود و دبیر فیزیک، طرز کار ریز سنج (Micrometer) و کولیس را برایمان شرح دادند و چون جلسه ی پیش طرز کار با ترازوی آزمایشگاه را آموخته بودیم؛ توانستیم به صورت گروهی، چگالی (ρ = density) یک میله و یک تیغه ی نازک فلزی را محاسبه کنیم.
شاید کار با این وسایل، خیلی پیش پا افتاده به نظر برسد، ولی برای من که از کودکی به نوعی با کار های تحقیقاتی والدینم مأنوس بودم؛ می دانم که این ها، پایه و اساس کار های مهم تری در آزمایشگاه ها می باشند.
حال موافقید کولیس و ریز سنج را ببینیم؟!
ادامه ی مطلب را بخوانید...
المپیاد های فیزیک، زیست شناسی، ریاضی، شیمی، نجوم، ادبیات و کامپیوتر در مدرسه برگزار می شوند.
دانش آموزان علاقه مند می توانند برای ثبت نام به دفتر مدرسه مراجعه فرمایند.
تاریخ آزمون ها:
۱. فیزیک: ۲۶/۱۱/۸۵ ساعت ۹ صبح
۲. زیست شناسی: ۲۶/۱۱/۸۵ ساعت ۱۲:۳۰ بعد از ظهر
۳. ریاضی: ۲۷/۱۱/۸۵ ساعت ۹ صبح
۴. شیمی: ۳/۱۲/۸۵ ساعت ۹:۳۰ صبح
۵. نجوم: ۳/۱۲/۸۵ ساعت ۱۲:۳۰ بعداز ظهر
۶. ادبیات: ۴/۱۲/۸۵ ساعت ۹:۳۰ صبح
۷. کامپیوتر: ۴/۱۲/۸۵ ساعت ۹:۳۰ صبح
برای ثبت نام فرزندتان در این کلاس ها می توانید به دفتر مدرسه مراجعه فرمایید.
محل برگزاری: نمازخانه ی مدرسه ی امام خمینی (ره)
زمان برگزاری: ۷ الی ۸ صبح
به همه ی عاشقان حسین (ع) این ماه را تسلیت می گوییم.
کلاس های زبان در روز های سه شنبه و پنج شنبه و کلاس های رایانه نیز در روز های جمعه و شنبه تشکیل می شوند.
علاقه مندان برای شرکت در این کلاس ها هنوز هم فرصت ثبت نام دارند.
دانش آموزان می توانند در روز های سه شنبه و شنبه به ایشان جهت مشاوره مراجعه کنند.
برای ایشان آرزوی موفقیت می کنیم.
مسئولان کتاب خانه ی این مجتمع از ما درخواست کرده اند که به تمامی دانش آموزان و معلمان و اعضای کتاب خانه اطلاع دهیم که کتاب خانه برای شماست. باید در نگه داری و توجه به آن کوشا باشیم.

