--
دلم روزنامه می خواد؛ روزنامه های اون خانمه سودوکو داشت! ![]()
اگه بدونین چه امتحانایی دادم...!
فقط نمره ی قبولی...
(هه هه!
)
--
ای وای! رسیدیم به آبان؟! ســــلام ماه من! ![]()
-
راستی، سلام علیکم! ![]()
ادامه ی مطلب را بخوانید...
بگذریم. کنکور به خوبی برگزار شد، کنکور هنر که پریروز بود ۲ متقاضی داشته، کنکور ریاضی دیروز حدود ۱۵ نفر متقاضی داشت، یکی - دو نفر کنکور تجربی داشتیم و کنکور زبان هم ۸-۷ نفر بودیم. امروز هم کنکور دانش آموزان انسانی است. جالب بود که سوال های کنکور ما با ایران فرق داشت ولی خب الحق سخت بود. ![]()
به آخرین روز ها نزدیک می شویم، اردیبهشت با کوله باری از امتحانات در پیش است، باز هم باید کتاب ها را دور تا دور چید و شروع به خواندن کرد. برایمان دعا کنید.
به امید قبولی...!
به سلامتی دیروز امتحان های ترم یک پیش دانشگاهی رو به پایان رسوندیم و تا دوشنبه ی هفته ی بعد در تعطیلات به سر خواهیم برد. خب حالا اجازه بدین مثل سال گذشته، از حاشیه ی امتحانات براتون بگم:
- امتحان ها رو با 15 دقیقه دیر رسیدن سر جلسه آغاز کردم. زمانی که ما تازه اومده بودیم مالزی، اصلا ترافیک سنگین معنایی نداشت. مثلا ما توی 20 دقیقه از خونه به مدرسه می رسیدیم. اما حالا ترافیک های سنگین مالزی، کار دست آدم میده. بله، می گفتم. روز اول امتحان ها برای این که حتی کمی زودتر تو مدرسه باشم، ساعت 12:45 یعنی 45 دقیقه قبل از امتحان، از خونه راه افتادم و دقیقا 1:15 دقیقه بعد به مدرسه رسیدم.
- بعد از این که با هزار نذر و صلوات و مامان تو رو خدا تندتر برو و... رسیدم مدرسه؛ توی حیاط دبیرم رو دیدم. در حالی که می دوم، می گم: آقا امتحان تو نمازخونه س دیگه؟ می گن: چی... ها... آره، آره. بعد می گن: راستی، وایستا! با تعجب می گم: بله؟! و به راهم ادامه می دم. می گن: وایستا! می گم: خب، بله؟! بهم می رسن و می گن: خونسردیت رو حفظ کن، یک نفس عمیق بکش. می گم: تو رو خدا بذارین برم. امتحان تموم شد! می گن: خیلی خب بابا جان، بیا دنبال من. و بعد از 5 دقیقه من رو می برن توی نمازخونه.
- وارد می شم و بعد از چند دقیقه ای که اون جا وایستادم، کارت ورود به جلسه ام رو میدن. نگاه می کنم. وای چه قدر نوشته روی این کارت هست. پس شماره ام کو؟ آها! 26. با خودم گفتم به صندلی ها نگاه می کنم، هر کدوم خالی بود، باید مال من باشه. نگاه کردم... تعداد صندلی های خالی از پُرها بیش تر بود. سریع بین صندلی ها قدم بر می دارم و سعی می کنم به شماره ها نگاه کنم تا شاید مکان تقریبی شماره ی 26 رو پیدا کنم. به هر صندلی که نگاه می کنم، دانش آموزی که روش نشسته نگاهی بهم می اندازه و فوری دستش رو می کشه رو ورقه اش که من نبینم. ناامید نشدم و به راهم ادامه دادم و بالاخره...
- نشستم و در و دیوار رو نگاه می کنم. چندین بار دستم رو بلند می کنم و می گم برگه به من ندادین. خب، خدا رو شکر. آقای ناظم دارن با چند تا برگه می آن. خوشحال می شم و منتظر می شینم.
- "چرا این قدر دیر اومدی؟" آقای ناظم می پرسن. می گم: تو ترافیک بودم. می گن: مگه نمی دونی ساعت 1:30 امتحان شروع می شه؟ می گم: 1 ساعت و 15 دقیقه تو راه بودم. شُک زده می شن. می گن: خب، حالا حضوری هستی یا غیر حضوری؟ می گم: به خدا من 4 ساله تو این مدرسه حضور دارم. برگه رو بدین...
- تا اومدم شروع کنم دیدم قیافه ی برگه ام عوض شد. نگاه می کنم می بینم یکی از مسئولین جلسه بالا سرم وایستادن و می گن: این جا رو امضا کن عزیزم. با خودم فکر می کنم از کی تا حالا ما اون قدر مهم شدیم که ازمون امضا می گیرن؟!
- یکی از مراقبین وقت را اعلام می کند: 70 دقیقه وقت دارین و چون از 1:30 شروع کردین تا ساعت 3:10 دقیقه وقت دارین. همه می خندیم. مراقبی دیگر با عصبانیت می گوید: ساکت! تا 2:40 دقیقه وقت دارین، خنده نداره که!
- به آخرهای امتحانم رسیدم. از دبیر سوال دارم. دستم رو بالا می گیرم. کسی سراغم نمی آد. نگاه می کنم، می بینم با یکی دیگه از مراقبین در حال صحبتن. دستم رو بلند می کنم، بای بای می کنم، بال می زنم... انگار نه انگار!
- با هزار بدبختی و با انواع و اقسام ایما و اشاره و به کمک یکی دیگر از مراقبین جلسه – خدا خیرشان دهد – نظر دبیر را به خود جلب می کنم. با خنده به طرفم می آیند و قبل از این که به من فرصت دهند، می پرسند: شما وبلاگ نویسی؟ همون وبلاگ مدرسه ی من نمی دونم چی چی...؟ می گم: بله. می گن: چرا امسال تعطیلش کردی؟ در حالی که اولش نفهمیدم چی می گن، یادم افتاد که اصلا من بودم که سوال داشتم. می گم: آقا می شه اول جواب سوال من رو بدین؟!
- جوابم رو گرفتم و می خوام به ادامه ی امتحانم بپردازم. آقا می گن: خب بیا من کلی شعر دارم که می تونی بذاری تو وبلاگت. با لبخندی بهشون، به امتحانم مشغول می شم.
خب این روز اول! اگه بخوام اتفاقات بقیه ی روزها رو هم این طوری بنویسم، خدای ناکرده حوصله ی شما عزیزان به سر می رسد. پس فقط همین تکه ی کوچک را می گویم و سر شما رو بیش از این درد نمیارم.
- همه ی دبیر های پیش دانشگاهی دخترانه و پسرانه یکی هستند، به جز درس زبان. سر جلسه ی امتحان قبل از این که برگه ها رو بدن، یکی از مراقبین گفتن: بچه ها تقلب نکنین؛ تقلب کار بی فایده ایِ... دانش آموزان به هم چشمک می زدن و می خندیدن چرا که همیشه سر هر امتحانی این رو شنیدیم. اما مراقب حرف هاشون رو ادامه دادن: ...چون سوال های دخترها و پسرها مثل هم نیست و اگه مثلا بگین سوال 36، جواب اشتباه می گیرین...! نگاه که می کردی همه ی اون چشمک ها و خنده ها به غصه تبدیل شده بود!
پ.ن. اگر می خواهید برای کنکور دانشگاه آزاد اسلامی ثبت نام کنید، تا تاریخ ۳۰/۱۰/۸۷ مهلت دارید. این اولین باری است که کنکور دانشگاه آزاد در مالزی برگزار می شود.
سلام. با امید موفقیت همه ی دانش آموزان در تمام مراحل زندگی، مخصوصاْ امتحانات، برنامه ی امتحانی دی ماه را در ادامه ی مطلب ببینید.
ادامه ی مطلب را بخوانید...
امروز به مناسبت عید غدیر، کیک های خوشمزه ی خانم خسروی، دبیر دینی، را خوردیم. دستشان درد نکند.
نمرات کتبی امتحان نهایی:
دینی: ۲۰، زبان فارسی: ۱۹، ادبیات فارسی: ۲۵/۱۹، عربی: ۲۰، زبان انگلیسی: ۷۵/۱۹، فیزیک: ۲۵/۱۹، شیمی: ۲۰، جبر و احتمال: ۲۰، هندسه: ۲۰، حسابان: ۱۹. دیگه معدل رو خودتون حساب کنین. چِشَم نزنین ها، هنوز جوونم! ![]()
* راستی این جا نوشته بودم که توی یکی از امتحان ها یه سوالی رو به یکی رسوندم، اون هم اشتباه. باید بگم که از اون درس ۲۰ گرفتم و اشتباهی در کار نبوده!
ادامه ی مطلب را بخوانید...
چه خوب که ورقه های سوم دبیرستان (نهایی) به سرعت تصحیح شده و نتایج به مالزی رسیده است. دستشان درد نکند.
البته کارنامه ها هنوز حاضر نشده، اما ریز نمرات 53 نفر اول (طبق شماره های امتحان نهایی) تا امروز رسیده و بقیه نیز در راه است. ضمنا دانش آموزان عزیز تا یکی دو روز آینده مهلت اعتراض دارند.
1 2 3 ... و تمام!
چشم به هم زدیم و دیپلم گرفتیم! (البته اگه کارمون به شهریور نکشه!)
امسال هم تموم شد و موند یک سال دیگه که کلا مدرسه رو وداع بگیم و بریم.
امسال سالی بود پُر از خوبی و بدی ... پُر از شیرینی و تلخی... ولی عجب سالی بود! چه قدر یاد گرفتم؛ نه فقط درس، بلکه اون قدر با تجربه شدم که حتی تصورش هم سخته. تازه یاد گرفتم درس خوندن یعنی چی، یاد گرفتم زندگی کردن یعنی چی، یاد گرفتم تو اجتماع بودن یعنی چی و خیلی چیز های دیگه...
بگذریم...! تو اون یکی وبلاگم هم این ها رو گفتم، پس بهتره بپردازیم به امتحان ها و...
همون طور که می دونین من امسال امتحان نهایی داشتم و مثلا باید بکوب درس می خوندم – البته روش درس خوندنم رو بی خیال بشیم بهتره! – و همه اش به قولی سرم تو کتاب ها بود و نتیجه اش هم دریافت یک جایزه ی هنری (به قول آقای مدیر) از مدرسه بود. توضیح این که به دانش آموزان ممتاز (نفرات اول، دوم و سوم هر کلاس) و همکار در اجرای امور پرورشی، جایزه تعلق گرفت که من هم مشمول هر دو بودم. دستشون درد نکنه. عکسش هم پایین گذاشتم.
می گفتم... دیروز امتحان ها تموم شد و راحت شدیم! سالن امتحان حدودا 100 نفر دانش آموز سوم دبیرستان، 5 تن از مسئولان مدرسه و ممتحنی مهربان و دلسوز که از ایران آمده بود را شامل می شد! از تقلب چی بگم که چاشنی امتحاناته! سالن از صدای ویز ویز پر بود. کناردستی های من نمونه های جالبی بودن! یکی می پرسید: فلانی! سوال 1. دیگری پاسخ می داد: نمی دونم. دوباره: فلانی! سوال 2. و به این منوال صحبت ها ادامه می یافت. جالب این جا بود که بیش تر پاسخ ها هم نادرست داده می شدن و به قولی کوری عصاکش کور دیگر شده بود! هی من احساساتی می شدم که برگردم و جواب صحیح رو بهشون بگم ولی چون کلا حال و حوصله ی تقلب رو ندارم، باز منصرف می شدم. یک بار هم در کل امتحان ها به بنده خدایی رسوندم و متاسفانه انگار همون یک سوال هم که رسوندم خود غلط نوشته بودم. بنده خدای عزیز پوزش می خواهم. بدی تقلب همین است دیگر.
* خاطره ای هم از مامان سر پرسیدن لغت های آخر کتاب ادبیات. اگه نگاهی به کلمه های آخر کتاب ما بندازین، کلمه های سخت و قلمبه سلمبه ای رو که مای بیچاره باید حفظ می کردیم، مشاهده خواهید فرمود. مامان موقع پرسیدن چنان رفته بود تو حسّ و حال ادبی که یک دفعه پرسید: "مَوافق"؟! با تعجب گفتم "مَوافق" دیگر چیست؟!... بعد از یک ساعت تفکر و تامل و تفحص (!) متوجه شدیم مامان جان "مُوافق" را بر وزن کلمات سخت دیگر کتاب "مَوافق" تلفظ کرده! ![]()
![]()

ادامه ی مطلب را بخوانید...
برنامه ی امتحانی مقطع راهنمایی "اول و دوم و سوم"
دوشنبه 3/10/86 ریاضی
سه شنبه 4/10/86 تعلیمات دینی
چهارشنبه 5/10/86 ادبیات فارسی
پنج شنبه 6/10/86 حرفه و فن
جمعه 7/10/86 جغرافیا
دوشنبه 10/10/86 علوم
سه شنبه 11/10/86 املا و انشا
چهارشنبه 12/10/86 عربی
پنج شنبه 13/10/86 زبان انگلیسی
جمعه 14/10/86 اجتماعی
شنبه 15/10/86 تاریخ
برنامه ی امتحانی مقطع دبیرستان "اول و دوم و سوم"
|
تاریخ |
اول |
دوم |
سوم |
|
دوشنبه 3/10/86 |
ریاضی |
ریاضی۲ |
حسابان - ریاضی |
|
سه شنبه 4/10/86 |
دین و زندگی |
دین و زندگی |
دین و زندگی |
|
چهارشنبه 5/10/86 |
عربی |
عربی |
عربی |
|
پنج شنبه 6/10/86 |
ادبیات |
ادبیات |
ادبیات |
|
جمعه 7/10/86 |
زیست |
آمار |
جبر واحتمال |
|
دوشنبه 10/10/86 |
فیزیک |
فیزیک |
فیزیک |
|
سه شنبه 11/10/86 |
زبان انگلیسی |
زبان انگلیسی |
زبان انگلیسی |
|
چهارشنبه 12/10/86 |
اجتماعی |
جغرافیا |
تاریخ |
|
پنج شنبه 13/10/86 |
زبان فارسی |
زبان فارسی |
زبان فارسی |
|
شنبه 15/10/86 |
شیمی |
شیمی |
شیمی |
|
دوشنبه 17/10/86 |
----- |
هندسه۱ |
هندسه۲ |
برنامه ی امتحانی پیش دانشگاهی
شنبه 1/10/86: معارف اسلامی
دوشنبه 3/10/86: زبان انگلیسی
سه شنبه 4/10/86: زبان فارسی
دوشنبه 10/10/86: حساب دیفرانسیل، علوم زمین، اجتماعی (فلسفه)
چهارشنبه 12/10/86: هندسه تحلیلی (ریاضی گسسته)، ریاضی تجربی، ادبیات فارسی
شنبه 15/10/86: فیزیک، تاریخ (جغرافیا)
دوشنبه 17/10/86: شیمی تجربی، عربی
چهارشنبه 19/10/86: شیمی ریاضی، زیست شناسی، ریاضی پایه انسانی
خب! خدا رو شکر بالاخره امروز راحت شدیم. می دونین مدرسه خیلی خوبه ولی همین که به امتحان ها می رسیم، دلمون می خواد زودتر تموم بشه و خلاص بشیم.
امیدوارم که همه توی این امتحان ها خوب ظاهر شده باشن و کارشون به شهریور نکشه (!) و کارنامه هاشون با نمره های درخشان و معدل عالی، درخشان تر بشه!
گفتم کارنامه، یادم افتاد که خبری مهم در این مورد دارم؛ خبر زیر رو حتما بخونین (برای دریافت کارنامه).
موفق باشین!
اولیا و دانش آموزان عزیز می توانند از یکم (۲۲ ژوئن) تا سوم تیر (۲۴ ژوئن) جهت دریافت کارنامه به دفتر مراجعه فرمایند.
هم چنین اگر احتمال خطا در کارنامه وجود داشته باشد، می توانند در 5 روز بعد، یعنی از چهارم تا نهم، به آن جا بروند.
در ایام تابستان، مدرسه از ساعت 9 صبح الی 1:30 بعد از ظهر باز است، اما اگر کار ضروری ندارید؛ بهتر است فقط در روز های دوشنبه و چهارشنبه به مدرسه سر بزنید!
با توجه به این موضوع برنامه ی امتحانی تمامی پایه های مدرسه را در ادامه ی مطلب قرار داده ام.
با آرزوی موفقیت...!
ادامه ی مطلب را بخوانید...
ساعات برگزاری امتحانات:
راهنمایی:۸:۳۰ دقیقه ی صبح
متوسطه: ۱۰:۳۰ دقیقه ی صبح
آرزوی موفقیت برای همه...!!!
قرار است در روز چهارشنبه زمان نهایی و قطعی امتحانات جامع دبیرستان این مجتمع اعلام شود.
به علت نگرانی های بسیار زیاد دانش آموزان جناب مدیر اعلام کردند: « عزیزان من. هیچ جای نگرانی نیست. تمام سوالات تستی است و تقلب نیز آزاد است.»
بنابراین دانش آموزان محترم زیاد نگران این امتحان نباشید و در عزا فرو نروید!

