تبليغاتX
(خاطرات مدرسه (مدرسه ام در مالزی! سابق
دیروز یعنی ۲۷ اسفند آخرین روز مدرسه بود و کلی خوش گذشت. فقط یکی از کلاس ها تشکیل شد و بقیه اش به شادمانی و عید مبارکی گذشت. بله، بالاخره تعطیل شدیم، تعطیلاتی ۲۰ روزه! امیدوارم که توی این تعطیلات به همه خوش بگذره و دوباره این که: نوروز پیشاپیش مبارک!

التماس دعا...

نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 10:17 AM | لینک ثابت |
کم کم بوی عید می آید و مدرسه ی ما هم برای پذیرفتن سال نو آماده می شود. دانش آموزان ابتدایی سبزه می آورند و راهنمایی ها به عنوان کار عملی حرفه، سفره ی هفت سین می چینند. چند روز پیش هم دیدم توی دفتر، برای یک عروسک باربی، چارقد و لباس قشقایی می دوختند تا بگذارند دور سفره ی عید.

خلاصه ما هم خودمون رو برای تعطیلاتی که از ۲۸ اسفند شروع می شه و تا ۱۷ فروردین سال بعد ادامه داره، آماده می کنیم.

عید همه پیشاپیش مبارک...!

نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ساعت 2:22 PM | لینک ثابت |

امروز توی مدرسه - فکر می کنم توسط دبیر ورزش - شله زرد پخته بودند و چنان بوی زعفرون و دارچینی توی مدرسه پیچیده بود که هر کسی این سخن سعدی رو: "بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت" می خواند. در دفتر معلم ها، در زنگ تفریح آشوبی به پا بود، چرا که منبع شله زرد اون جا بود و دبیران محترم هم شله زرد می خوردند و بچه ها هم، همه لب و لوچه آویزان، با شکم های صابون زده و مدهوش از بوی خوش آن، اون جا ایستاده بودند و دبیران را با حسرت تماشا می کردند.

توی این بحبوحه چند نفری تونستن نعلبکی، کاسه و یا بشقابی به همراه چند قاشق جور کنند و خلاصه اندکی از این شله زرد بچشند. شلوغی همین طور ادامه داشت ولی رفته رفته از تعداد گروه داوطلبین کم می شد و به تعداد گروه ناامیدین، اضافه.

من هم که با دوستم (نیوشا م.) پایین بودیم، گفتم بریم یه اعتراضی بکنیم. پس به سمت دفتر ناظمین به راه افتادیم. رفتیم پیش خانم سهل آبادی عزیز و من شروع کردم به گفتن این شوخی ها که "خانم! ما اعتراض داریم. چرا به دانش آموزای بیچاره شله زرد نمی دین. این جا که ایران نیست و هر جایی که شله زرد پیدا نمی شه و..." همین جور می گفتم و خانم هم که سرشون شلوغ بود ابراز هم دردی کردن و من و نیوشا رفتیم بالا.

پنج دقیقه ای از پایان زنگ تفریح گذشته بود و معلم ها کم کم می رفتن بالا که یه دفعه یکی اومد به من و نیوشا گفت که "ببخشین، شما عرب خدری می شناسین، سوم دبیرستان؟" من گفتم "نه، ولی یه عرب خدری پیش دانشگاهی می شناسم! تا اون جایی هم که می دونم سوم دبیرستان همچین اسمی نداریم." بعد اون گفت که به هر حال خانم سهل آبادی باهاش کار داره. با نیوشا رفتیم پایین و خانم به من گفتن دنبالم بیا. من هم که نمی دونستم چه خبره و نمی دونستم که حرف های من رو جدی گرفتن، دنبالشون راه افتادم. رفتیم دفتر معلم ها و دیدم که خانم با یک کاسه ی پر شله زرد اومدن و کاسه رو دادن به من. مقداری قرمز شدم و بسیار شرمنده. در حالی که خیلی تشکر می کردم، از نیوشا دعوت کردم که بیاد و شریکی بخوریم و او گفت که شله زرد دوست ندارد و ناچار شدم همه اش را خودم تنها بخورم. الحق که خوشمزه بود. دست همه شون درد نکنه...!

نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 ساعت 2:57 PM | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar