به سلامتی دیروز امتحان های ترم یک پیش دانشگاهی رو به پایان رسوندیم و تا دوشنبه ی هفته ی بعد در تعطیلات به سر خواهیم برد. خب حالا اجازه بدین مثل سال گذشته، از حاشیه ی امتحانات براتون بگم:
- امتحان ها رو با 15 دقیقه دیر رسیدن سر جلسه آغاز کردم. زمانی که ما تازه اومده بودیم مالزی، اصلا ترافیک سنگین معنایی نداشت. مثلا ما توی 20 دقیقه از خونه به مدرسه می رسیدیم. اما حالا ترافیک های سنگین مالزی، کار دست آدم میده. بله، می گفتم. روز اول امتحان ها برای این که حتی کمی زودتر تو مدرسه باشم، ساعت 12:45 یعنی 45 دقیقه قبل از امتحان، از خونه راه افتادم و دقیقا 1:15 دقیقه بعد به مدرسه رسیدم.
- بعد از این که با هزار نذر و صلوات و مامان تو رو خدا تندتر برو و... رسیدم مدرسه؛ توی حیاط دبیرم رو دیدم. در حالی که می دوم، می گم: آقا امتحان تو نمازخونه س دیگه؟ می گن: چی... ها... آره، آره. بعد می گن: راستی، وایستا! با تعجب می گم: بله؟! و به راهم ادامه می دم. می گن: وایستا! می گم: خب، بله؟! بهم می رسن و می گن: خونسردیت رو حفظ کن، یک نفس عمیق بکش. می گم: تو رو خدا بذارین برم. امتحان تموم شد! می گن: خیلی خب بابا جان، بیا دنبال من. و بعد از 5 دقیقه من رو می برن توی نمازخونه.
- وارد می شم و بعد از چند دقیقه ای که اون جا وایستادم، کارت ورود به جلسه ام رو میدن. نگاه می کنم. وای چه قدر نوشته روی این کارت هست. پس شماره ام کو؟ آها! 26. با خودم گفتم به صندلی ها نگاه می کنم، هر کدوم خالی بود، باید مال من باشه. نگاه کردم... تعداد صندلی های خالی از پُرها بیش تر بود. سریع بین صندلی ها قدم بر می دارم و سعی می کنم به شماره ها نگاه کنم تا شاید مکان تقریبی شماره ی 26 رو پیدا کنم. به هر صندلی که نگاه می کنم، دانش آموزی که روش نشسته نگاهی بهم می اندازه و فوری دستش رو می کشه رو ورقه اش که من نبینم. ناامید نشدم و به راهم ادامه دادم و بالاخره...
- نشستم و در و دیوار رو نگاه می کنم. چندین بار دستم رو بلند می کنم و می گم برگه به من ندادین. خب، خدا رو شکر. آقای ناظم دارن با چند تا برگه می آن. خوشحال می شم و منتظر می شینم.
- "چرا این قدر دیر اومدی؟" آقای ناظم می پرسن. می گم: تو ترافیک بودم. می گن: مگه نمی دونی ساعت 1:30 امتحان شروع می شه؟ می گم: 1 ساعت و 15 دقیقه تو راه بودم. شُک زده می شن. می گن: خب، حالا حضوری هستی یا غیر حضوری؟ می گم: به خدا من 4 ساله تو این مدرسه حضور دارم. برگه رو بدین...
- تا اومدم شروع کنم دیدم قیافه ی برگه ام عوض شد. نگاه می کنم می بینم یکی از مسئولین جلسه بالا سرم وایستادن و می گن: این جا رو امضا کن عزیزم. با خودم فکر می کنم از کی تا حالا ما اون قدر مهم شدیم که ازمون امضا می گیرن؟!
- یکی از مراقبین وقت را اعلام می کند: 70 دقیقه وقت دارین و چون از 1:30 شروع کردین تا ساعت 3:10 دقیقه وقت دارین. همه می خندیم. مراقبی دیگر با عصبانیت می گوید: ساکت! تا 2:40 دقیقه وقت دارین، خنده نداره که!
- به آخرهای امتحانم رسیدم. از دبیر سوال دارم. دستم رو بالا می گیرم. کسی سراغم نمی آد. نگاه می کنم، می بینم با یکی دیگه از مراقبین در حال صحبتن. دستم رو بلند می کنم، بای بای می کنم، بال می زنم... انگار نه انگار!
- با هزار بدبختی و با انواع و اقسام ایما و اشاره و به کمک یکی دیگر از مراقبین جلسه – خدا خیرشان دهد – نظر دبیر را به خود جلب می کنم. با خنده به طرفم می آیند و قبل از این که به من فرصت دهند، می پرسند: شما وبلاگ نویسی؟ همون وبلاگ مدرسه ی من نمی دونم چی چی...؟ می گم: بله. می گن: چرا امسال تعطیلش کردی؟ در حالی که اولش نفهمیدم چی می گن، یادم افتاد که اصلا من بودم که سوال داشتم. می گم: آقا می شه اول جواب سوال من رو بدین؟!
- جوابم رو گرفتم و می خوام به ادامه ی امتحانم بپردازم. آقا می گن: خب بیا من کلی شعر دارم که می تونی بذاری تو وبلاگت. با لبخندی بهشون، به امتحانم مشغول می شم.
خب این روز اول! اگه بخوام اتفاقات بقیه ی روزها رو هم این طوری بنویسم، خدای ناکرده حوصله ی شما عزیزان به سر می رسد. پس فقط همین تکه ی کوچک را می گویم و سر شما رو بیش از این درد نمیارم.
- همه ی دبیر های پیش دانشگاهی دخترانه و پسرانه یکی هستند، به جز درس زبان. سر جلسه ی امتحان قبل از این که برگه ها رو بدن، یکی از مراقبین گفتن: بچه ها تقلب نکنین؛ تقلب کار بی فایده ایِ... دانش آموزان به هم چشمک می زدن و می خندیدن چرا که همیشه سر هر امتحانی این رو شنیدیم. اما مراقب حرف هاشون رو ادامه دادن: ...چون سوال های دخترها و پسرها مثل هم نیست و اگه مثلا بگین سوال 36، جواب اشتباه می گیرین...! نگاه که می کردی همه ی اون چشمک ها و خنده ها به غصه تبدیل شده بود!
پ.ن. اگر می خواهید برای کنکور دانشگاه آزاد اسلامی ثبت نام کنید، تا تاریخ ۳۰/۱۰/۸۷ مهلت دارید. این اولین باری است که کنکور دانشگاه آزاد در مالزی برگزار می شود.
سلام. با امید موفقیت همه ی دانش آموزان در تمام مراحل زندگی، مخصوصاْ امتحانات، برنامه ی امتحانی دی ماه را در ادامه ی مطلب ببینید.
ادامه ی مطلب را بخوانید...
