بگذریم. کنکور به خوبی برگزار شد، کنکور هنر که پریروز بود ۲ متقاضی داشته، کنکور ریاضی دیروز حدود ۱۵ نفر متقاضی داشت، یکی - دو نفر کنکور تجربی داشتیم و کنکور زبان هم ۸-۷ نفر بودیم. امروز هم کنکور دانش آموزان انسانی است. جالب بود که سوال های کنکور ما با ایران فرق داشت ولی خب الحق سخت بود. ![]()
الآن که کمی بزرگ تر شدم، می بینم که واقعا معلمی فقط به درس دادن و با بچه ها بودن و کادو گرفتن و این ها نبوده و نیست. معلمی خیلی بالاتر از این حرف هاست. یک جامعه و یک ملت دست پرورده ی معلم های اون کشورن، تمام آینده ی یک کشور به معلم های امروز وابسته است. چه طور من می تونم اون آدمی باشم که یک ملت رو شکل می ده!؟ هیچ وقت جای معلم های عزیز و خوب رو شخصی مثل من نخواهد توانست پر کند!
باز هم روز معلمی است دیگر و نمی دانم چه طور سپاس و قدردانی خود را به دبیرانم ابراز کنم... فقط می توانم آرزو کنم که همواره موفق باشند و هیچ گاه از تلاششان برای آموختن علم و دانش به دیگران دریغ نکنند.
دبیران عزیزم، از صمیم قلب روزتان را به شما تبریک می گویم! ![]()
به آخرین روز ها نزدیک می شویم، اردیبهشت با کوله باری از امتحانات در پیش است، باز هم باید کتاب ها را دور تا دور چید و شروع به خواندن کرد. برایمان دعا کنید.
به امید قبولی...!
التماس دعا...
خلاصه ما هم خودمون رو برای تعطیلاتی که از ۲۸ اسفند شروع می شه و تا ۱۷ فروردین سال بعد ادامه داره، آماده می کنیم.
عید همه پیشاپیش مبارک...! ![]()
امروز توی مدرسه - فکر می کنم توسط دبیر ورزش - شله زرد پخته بودند و چنان بوی زعفرون و دارچینی توی مدرسه پیچیده بود که هر کسی این سخن سعدی رو: "بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت" می خواند. در دفتر معلم ها، در زنگ تفریح آشوبی به پا بود، چرا که منبع شله زرد اون جا بود و دبیران محترم هم شله زرد می خوردند و بچه ها هم، همه لب و لوچه آویزان، با شکم های صابون زده و مدهوش از بوی خوش آن، اون جا ایستاده بودند و دبیران را با حسرت تماشا می کردند.
توی این بحبوحه چند نفری تونستن نعلبکی، کاسه و یا بشقابی به همراه چند قاشق جور کنند و خلاصه اندکی از این شله زرد بچشند. شلوغی همین طور ادامه داشت ولی رفته رفته از تعداد گروه داوطلبین کم می شد و به تعداد گروه ناامیدین، اضافه.
من هم که با دوستم (نیوشا م.) پایین بودیم، گفتم بریم یه اعتراضی بکنیم. پس به سمت دفتر ناظمین به راه افتادیم. رفتیم پیش خانم سهل آبادی عزیز و من شروع کردم به گفتن این شوخی ها که "خانم! ما اعتراض داریم. چرا به دانش آموزای بیچاره شله زرد نمی دین. این جا که ایران نیست و هر جایی که شله زرد پیدا نمی شه و..." همین جور می گفتم و خانم هم که سرشون شلوغ بود ابراز هم دردی کردن و من و نیوشا رفتیم بالا.
پنج دقیقه ای از پایان زنگ تفریح گذشته بود و معلم ها کم کم می رفتن بالا که یه دفعه یکی اومد به من و نیوشا گفت که "ببخشین، شما عرب خدری می شناسین، سوم دبیرستان؟" من گفتم "نه، ولی یه عرب خدری پیش دانشگاهی می شناسم! تا اون جایی هم که می دونم سوم دبیرستان همچین اسمی نداریم." بعد اون گفت که به هر حال خانم سهل آبادی باهاش کار داره. با نیوشا رفتیم پایین و خانم به من گفتن دنبالم بیا. من هم که نمی دونستم چه خبره و نمی دونستم که حرف های من رو جدی گرفتن، دنبالشون راه افتادم. رفتیم دفتر معلم ها و دیدم که خانم با یک کاسه ی پر شله زرد اومدن و کاسه رو دادن به من. مقداری قرمز شدم و بسیار شرمنده. در حالی که خیلی تشکر می کردم، از نیوشا دعوت کردم که بیاد و شریکی بخوریم و او گفت که شله زرد دوست ندارد و ناچار شدم همه اش را خودم تنها بخورم. الحق که خوشمزه بود. دست همه شون درد نکنه...! ![]()
شایعه بود که قرار است روز شنبه رو که برای ابتدایی ها تعطیل بود، برای راهنمایی و دبیرستان هم تعطیل کنن که امروز صحت این خبر مشخص شد. برنامه ی جدید درسی را هم امروز دادند. ناچار شده اند خیلی از ساعات درسی را حذف کنند. ظاهرا شکایت اهل محل، این نکته را نیز در برداشته که حداقل در روز تعطیل، آسایش را از ما نگیرید!
به هر حال، بازار شایعات داغ است و منتطریم ببینیم کدام یک از آن ها واقعی می شود. از جمله شایعات: شایعه هست که ممکنه مدرسه دختر و پسرها دوباره یکی شود، شایعه است که مدرسه دیگری هم خریدن. شایعه است که دیگر مراسم دعای کمیل و ... در مدرسه نخواهد بود و جای دیگری می برند، شایعه است که....
حدود ساعت ۱۱ به گنتینگ رسیدیم و ۴:۳۰ هم از آن جا حرکت کردیم. امسال مدرسه تمام هزینه ی اردو را خود پرداخت کرد. دستشان درد نکند که بردنمون اردو.
راستی فردا هم به خاطر عید چینی ها تعطیلیم. گنگ سی فا چای! (Gong xi fa cai)

