December 6th, 1989, a young man entered a classroom full of engineering students at the University of Montreal's Ecole Polytechnique. Ordering the women to move to one side of the room and the men to leave, he shouted to the women. "You're all a bunch of feminists, and I hate feminists." He then opened fire. Six of the women in the room were shot dead. The gunman continued his rampage throughout the building, killing a total of 14 women. He also injured 14 more people, mostly women, before using the gun to kill himself.
15 آذر 1368، آقای جوانی وارد کلاس دانشجویان رشته ی مهندسی در دانشگاه مونترآل می شود و ضمن دستور دادن به دانشجویان خانم که به یک طرف کلاس بروند، از آقایان می خواهد که از کلاس خارج شوند. سپس فریاد می زند: "شما همه یک مشت فمینیست هستید و من از فمینیست ها متنفرم." او سپس شروع به تیر اندازی می کند. شش نفر از خانم ها جا به جا از بین می روند. این آقا به تیر اندازی خود در کل ساختمان ادامه می دهد و در مجموع 14 خانم را می کشد و 14 نفر دیگر (بیش تر خانم) نیز مجروح می شوند. سپس با استفاده از تفنگش، اقدام به خودکشی کرده، خود را نیز از بین می برد.
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 ساعت
12:33 PM |
لینک ثابت |
امروز صبح که از اتوبوس پیاده شدم، طبق معمول دست دراز کردم که روزنامه ی صبحم رو بگیرم؛ اما اون خانمی که همیشه روزنامه پخش می کرد اون جا نبود، در حقیقت هیچ کسی اون جا نبود. یک دفعه چیزی تو دلم فرو ریخت: نکنه که اون خانمه دیگه نیاد؟ تو راه کلاس همه اش دلم می خواست تو دستم یه چیزی داشته باشم.
نمی دونستم توی این چند وقت این قدر به روزنامه هاش عادت کردم!
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت
0:10 AM |
لینک ثابت |
جالبه، وقتی که توی مالزی بودم، هر کسی (ایرانی) ازم می شنید که دانش آموز پیش دانشگاهی ام تعجب می کرد و می گفت خیلی باشی دوم دبیرستانی! حالا این جا - با این که همه اش ۳ ماه از اومدنم گذشته - تا الآن چند نفر ایرانی ازم پرسیدن که چی می خونم. جواب دادم دانش جوی سال یک مهندسی هستم. پرسیدن خب چه مهندسی ای؟ جواب دادم که دانشجو، رشته ی مهندسی مورد علاقه اش رو تو این دانشگاه در سال دوم انتخاب می کنه. باز اون ها پرسیدن و من گفتم، ... ، تا رسیدیم به این نکته که اون ها همه دانش جوهای فوق یا دکتری بودن و بنده رو دانشجوی سال اول فوق لیسانس به حساب آوردن! من که همون آدمم و همون لباس ها و همون قیافه ای رو دارم که ۳ ماه پیش داشتم، فقط این که چه طور تو این مدت کوتاه، ۶ سال بزرگ شدم هنوز برام قابل هضم نیست!
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت
4:11 PM |
لینک ثابت |
چند وقت پیش با دوستم که سال آخر رشته ی مکانیک هست داشتیم در فضای آزاد (محیط سرد پاییزی دانشگاه) از مباحث علمی صحبت می کردیم که صحبت به iPhone کشیده شد و این که این وسیله چه طور کار می کنه. دوستم گفت که این وسیله برای تشخیص دستور کاربر، گرمای دستش رو حس می کنه و اون رو اجرا می کنه. بعد گوشی موبایلش رو در آورد و صفحه اش رو لمس کرد. گوشی بلافاصله به کار افتاد. بعد با گوشه ی بلوزش گوشی رو لمس کرد. این بار گوشی پس از ۲-۳ ثانیه جواب داد. از اون جایی که ما در فضای آزاد بودیم و انگشتان دستان من کاملا یخ زده بودن (و خدا خدا می کردم که بریم توی سالن)، شروع کردم به لمس کردن موبایلش. گوشی هیچ گونه عکس العملی نشون نداد، حتی بعد از ۲-۳ ثانیه. نه خیر! یک دقیقه هم فایده نداشت! دوستم که از حال من خبر نداشت و از تعجب کم کم داشت روی سرش شاخ سبز می شد (!) گفت تو داری چی کار می کنی؟! گفتم اگه دستم رو لمس کنی متوجه می شی. نمی دونین بیچاره چه حالی شد وقتی دید من این قدر سردمه و سریع رفتیم توی سالن!
--
ب.ن.: یادم رفت بگم، یک کوچولو پیاز داغش زیاده! 
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ساعت
5:36 AM |
لینک ثابت |
سال نو 0018 مینایی مبارک!
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت
12:0 PM |
لینک ثابت |
دیروز (شنبه ۲۴ اکتبر) در دانشگاه ما برنامه ای بود به اسم CLASS. کلاس (CLASS) مخفف Conference for Learning and Academic Student Success (کنفرانس آموزش و موفقیت در تحصیل دانشجویان) هست. این برنامه که از ۱۰ صبح تا ۶ بعد از ظهر ادامه داشت، شامل سخنرانی هایی بسیار متنوع و آموزنده، در مورد نحوه ی درس خواندن و چه درسی خواندن و ... برای دانش جویان بود. اکثرا دانش جویان سال آخر و یا فارغ التحصیلان سال های قبل ایراد سخن می کردند. ثبت نام در این برنامه از ۵ اکتبر شروع شد.
ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰ صبح در یکی از کتاب خانه های دانشگاه (قدیمی ترین ساختمان دانشگاه - Irving K Barber Learning Center) ثبت نام مجدد برای گرفتن کارت ورود، فهرست کارهای امروز، خودکار و یک شماره ی قرعه کشی بود. ۱۰ تا ۱۱، غرفه ها و گروه ها (clubs) نمایشگاه داشتن و برای علاقه مندان کارشون رو توضیح می دادن. صبحانه ی سبکی هم در این حین صرف شد. سپس در یکی از بزرگ ترین سالن های دانشگاه (Hebb Theatre) معاون رئیس علمی (Vice President Academic) و یکی از مدیران تجارت (Business Manager) در مورد چه طور موفق شدن سخنرانی کردن و چند تا نصیحت دادن. ۱۱:۴۰ تا ۱۲:۳۰ اولین workshop برگزار شد که من در "چه طور یادداشت برداریم؟" (Effect Note Taking) شرکت کردم. به ما گفتن که چه طور در کلاس وقتی استاد تند تند جلو می رود یادداشت برداریم و ....
ساعت ۱۲:۳۰ تا ۱:۳۰ دانش آموزان دانشکده های مختلف رو به گروه های ۴ - ۵ نفره تقسیم کرده بودن و هر گروه با یک دانش جوی سال آخر سر یک میز می نشستیم و همراه با ناهار در مورد این که چه کارهایی می تونیم بکنیم و باید انجام بدیم با آن دانش جو صحبت می کردیم. اسم این قسمت از برنامه Mentorship Lunch بود و من در Mentor Group: E7 بودم. ۱:۳۰ تا ۲:۳۰ دومین workshop بود که من این دفعه در Time Management شرکت کردم و تنها چیز مفیدی که در این جا پیدا کردم این بود که "خواب" وقت تلف کردن نیست!! 
۲:۳۰ تا ۳:۳۰ Subject Seminar بود که سمیناری که من باید توش شرکت می کردم Engineering بود. به ما گفتن که گروهی درس خوندن تاثیر بیش تری در یاد گیری داره و بعد برای این که بهمون ثابت بشه، یک مساله دادن که مثلا یک طوفان پیش بینی شده که در ۵ روز آتی به یک روستا می رسه، راه حل بدین که چه طور تعداد مجروحین رو کم کنیم و همچنین هزینه و وقت کمک رسانی رو. بعد ازمون خواستن که خودمون اول حلش کنیم. هر کسی به چند تا نتیجه رسید. بعد خواستن که تو گروه های ۶ نفری نظراتمون رو با هم در میان بذاریم و نتیجه اش این بود که مثلا ۲-۳ تا نظرِ یک شخص، به ۱۰ نظر خیلی خوب و مفید تبدیل شد! بعدم بهمون گفتن که تو رو خدا درس بخونین که فقط ۶ هفته تا امتحان های آخر ترم مونده!
در پایان هم فقط به بعضی از دانش جوها یک کارت آبی رنگ دادن که اجازه ی ورود به آخرین قسمت برنامه بود.
۳:۴۵ تا ۴:۴۵ پنج تا از فارغ التحصیلان جوان (Young Alumni) برامون در مورد موفقیت هاشون سخنرانی کردن و هر کدوم چند نصیحت کوچک دادن. ۵ تا ۶ هم که فقط برای بعضی از دانش جوها (کارت آبی دارها) بود، شامی سبک با همین فارغ التحصیلان جوان بود. در این جا برنامه به پایان رسید و ما اومدین خونه!
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت
2:24 AM |
لینک ثابت |
آخه من نمی فهمم! از این همه روز خدا، چرا باید ۳ تا از سخت ترین درس های من (شیمی - نجوم - فیزیک) انتخاب کنن که میان ترمشون رو بندازن توی ۱ روز؟!!!

اگه بدونین چه امتحانایی دادم...!
فقط نمره ی قبولی...
(هه هه!
)
--
ای وای! رسیدیم به آبان؟! ســــلام ماه من! 
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در جمعه یکم آبان 1388 ساعت
8:24 AM |
لینک ثابت |
هنوز هیچی نشده، میان ترم ها شروع شد. بابا مردیم این قدر امتحان دادیم آخه!!!
-
راستی، سلام علیکم! 
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت
10:34 PM |
لینک ثابت |
کوالالامپور - مهدي خندق آبادي سفير ايران در مالزي اعلام کرد که مدرسه دولتي ايرانيان مقيم مالزي بر اساس تصميم اتخاذ شده از سوي مسوولان وزارت آموزش و پرورش قرار است به بخش خصوصي واگذار شود که البته اين تصميم حاشيه هايي را در بين ايرانيان مقيم مالزي به دنبال داشته است. |
|
ادامه ی مطلب را بخوانید...
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 ساعت
2:11 AM |
لینک ثابت |
خب، این جا خیلی داره به من خوش می گذره! می دونین چرا؟ چون همه اش تو راه کلاس ها گم می شم و هیچ وقت نمی تونم درست و حسابی سر کلاسی حاضر بشم. مثلا روز اول کلاس ها که همون پریروز (روز قبل از دیروز) بود، بنده تو اتوبوس گم شدم و بعد از ۳۵ دقیقه که از کلاس ۱ ساعته گذشته بود، رسیدم! یا همین دیروز، خودم رو راس ساعت ۸ رسوندم سر کلاس و کلی با خوش حالی جزوه هام رو باز کردم و شروع کردم به یادداشت که بعد نیم ساعت تازه متوجه شدم که اشتباهی سر یه کلاس دیگه نشستم!

و خلاصه کلی دویدم تا رسیدم به اون سر دانشگاه تا برم سر کلاس خودم بشینم. و این طوری بود که باز هم ۴۵ دقیقه از یک کلاس یک ساعت و نیمه رو از دست دادم! البته کاش زندگی خارج فقط به همین چیزها ختم می شد... بله، در کل این جا داره خیلی خوش می گذره!!!
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت
1:35 AM |
لینک ثابت |
مدرسه ام در مالزی! من، زمان آن رسید که با تو وداع گویم و نام زیبایت را به خاطرات مدرسه تغییر دهم، چرا که شاید مجبور باشم از مدرسه ی جدیدم در خارج از مالزی بنویسم. از تمام خوانندگان مدرسه ام در مالزی! برای نظرات خوبتان سپاس گزارم.
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت
6:44 PM |
لینک ثابت |
داشتم فایل هام رو مرتب می کردم، نمونه سوال های امتحانی فیزیک ۱ پیش دانشگاهی رو پیدا کردم. شاید استفاده بردید!

فقط بی زحمت تشریف ببرید به ادامه ی مطلب!
ادامه ی مطلب را بخوانید...
نوشته شده توسط مینا عرب خدری، Mina Arabkhedri در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت
3:56 PM |
لینک ثابت |